کد خبر 125754
۲۱ فروردین ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

شهیدی که خوابش تعبیر شد

شهیدی که خوابش تعبیر شد

مادر شهید "فریدون بزم" اظهار داشت: فریدون گفت: مادر خواب دیدم که به سرم گلوله خورد و شهید شدم، ، هنگام دفن فریدون در بهشت زهرا(س)، من دیدم که تیر به سرش خورده است و خوابش درست بوده است.

به گزارش خبرگزاری حیات، اولین دیدار اعضای جامعه قرآنی کشور با خانواده شهدای قرآنی در سال نو با حضور فعالان قرآنی و اصحاب رسانه در منزل شهید قاری قرآن، «فریدون بزم» در دارالشهدای تهران، انجام شد.در این دیدار؛ رحیم قربانی، مسئول سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ، علی اکبر توپچی، مدیر فرهنگسرای قرآن، حجت الاسلام و المسلمین قاسم آجرلو، معاون آفرینش و اجرای فرهنگسرای قرآن، ذکی لو، استاد و قاری قرآن کریم، حسن تسلیمی، مدیر مرکز قرآن و عترت ناحیه بسیج حبیب بن مظاهر، صالح نام، مسئول واحد قرآن بسیج ورزشکاران تهران، نمایندگان شورای توسعه فرهنگ قرآنی و جمعی از خبرنگاران، میهمانان خانواده معظم شهید فریدون بزم بودند.در ابتدای این دیدار توپچی به تلاوت آیاتی از قرآن مجید با یکی از قرآن های به یادگار مانده از شهید فریدون بزم پرداخت و در ادامه قربانی با بیان این که به واسطه فداکاری شهدا 37 سال است که انقلاب اسلامی استمرار دارد و امیدواریم که ما هم از ادامه دهندگان راه شهدا باشیم، عنوان کرد: از سال 93 با حضور جمعی از فعالان قرآنی، ستاد شهدای قرآنی کشور تشکیل و موضوع شناسایی شهدای قرآنی آغاز شد تا بتوانیم آن ها را به جامعه و به ویژه جوانان معرفی کنیم تا با سبک زندگی قرآنی و عمل کردن شهیدان به قرآن آشنا شوند.وی در همین زمینه افزود: این کار با همکاری دستگاه ها و نهادهای قرآنی مختلف صورت گرفت و قرار شد تا کارهای مختلفی برای شناسایی و معرفی شهدای قرآنی از قبیل برگزاری یادواره شهدا، تولید مستند، کتاب و نرم افزار و دیدار هفتگی با خانواده شهدای قرآنی انجام شود.قربانی با شاره به دیدار اعضای جامعه قرآنی با خانواده شهید بزم، گفت: امسال چهارمین سال انجام این دیدارها است که به صورت مستمر در روزهای چهارشنبه هر هفته انجام می شود و امروز توفیق داشتیم که شروع این دیدارها در سال جدید با حضور در منزل شهید فریدون بزم باشد. همراهی مدیر فرهنگ سرای قرآن با شهید بزم در جلسات قرآنی اوایل انقلابدر ادامه این دیدار توپچی که در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از دوستان شهید فریدون بزم بوده است و خاطرات زیادی از همراهی با این شهید در جلسات قرآنی داشت، گفت: از افتخارات بنده آشنایی با دوستان شهیدی نظیر فریدون بزم، اسماعیل میرزانژاد و رضا سخاوتی است؛ با این شهیدان در سال های 57 و 58 در جلسه قرآن استاد رضا خدام الحسینی که در منزل ایشان در انتهای کوچه شهید فریدون بزم، تشکیل می شد، آشنا شدم. شهید بزم روحیات عجیبی داشت و ادب ایشان برای ما عجیب بود؛ همه به ادب و احترامی که نسبت به دیگران رعایت می کرد، غبطه می خوردند. در مسابقات قرآن که در کانون میثم برگزار می شد به دیگران روحیه می داد و می گفت که شما از من بهتر قرآن می خوانید. اخلاق نرمی داشت که همه را تحت الشعاع قرار می داد. امیدوارم با دعای خانواده شهدا پیروان خوبی برای راه همه شهیدان باشیم.در بخش دیگری از این دیدار مادر شهید فریدون بزم، خاطرات خود از فرزند شهیدش را برای حاضرین تعریف کرد و گفت: فریدون 26 فروردین سال 40 به دنیا آمد. خیلی با ادب بود و حتی یک مرتبه به من تو نگفت. به من می گفت شما را خیلی دوست دارم و در بین بچه هایم یک حالت دیگری داشت.قرآن می خواند و کسی را هم اذیت نمی کرد. با ادب و صورتش نورانی بود و قد بلند و ظاهر آراسته ای داشت. به ما می گفت که شب ها بلند شوید و نماز شب بخوانید.برای کار به نانوایی نرفت چون در وزن کردن نان دقت نمی کردندپدرش به او گفت که به نانوایی برود و در آنجا کار کند ولی فریدون چون رویش نمی شد به پدرش نه بگوید به من گفت که من به نانوایی نمی روم چرا که در آنجا به وزن کردن و ترازو دقت نمی کنند. وقتی می خواست به جبهه برود، پدرش نبود و به همین خاطر به من گفت مادر برگه مرا امضا کنید، وقتی من گفتم چرا می خواهی به جبهه بروی گفت که آمریکا با دین و قرآن طرف شده است، من هم برگه را امضا کردم و فریدون از من تشکر کرد و به جبهه رفت. خواب دیدن نحوه شهادت و توصیه مادر به صبوریچهارمین مرتبه ای که می خواست به جبهه برود، شاگرد هنرستان بود؛ به من گفت خواب دیدم که به سرم گلوله خورد و شهید شدم، از شما که مادرم هستید می خواهم اگر من به شهادت رسیدم، جیغ نکشید و داد نزنید. ناراحت نباش چرا که حضرت لیلا(س) مادر حضرت علی اکبر(ع) او را کفن کرد و سرمه کشید. شما نباید ناراحت باشید چرا که من در راه اسلام می جنگم. بعد از این صحبت ها هم من او را بغل کردم و بعد هم به جبهه رفت. در نامه هایش به من می نوشت که مادر به شما خدمت نکرده ام و مرا حلال کنید.هنوز دو هفته ای نگذشته بود که به درب منزل ما آمدند و سراغ پدر فریدون را گرفتند، وقتی ایشان به جلوی درب رفت گفتند که فریدون زخمی شده است ولی پدر فریدون به آن ها گفت که من نزدیک صبح خواب دیده ام که سرکوچه ایستاده ام و دو شهید آورده اند و در خواب به من گفتند که یکی از آن ها پسر تو و دیگری دوستش است؛ فردی که برای خبر دادن آمده بود به پدر فریدون گفت که خواب شما درست است. پیکرش را که در بهشت زهرا(س)دیدم، تیر به همان جایی که گفت، خورده بود/ به وصیت فریدون عمل کردمبعد از شهات فریدون برخی خانم ها تعجب کرده بودند که چرا من حرفی نمی زنم و گریه نمی کنم. هنگام دفن فریدون در بهشت زهرا(س) در خواست کردم که درب تابوت را باز کنند تا من پیکر پسرم را ببینم. می خواستم ببنیم که آیا خوابش درست بوده است یا خیر، وقتی پیکر شهید را بلند کردند، بوی عطری به مشام رسید و من دیدم که تیر به سرش خورده است و خوابش درست بوده است؛ به فریدون گفتم که پسرم من به حرف تو عمل کردم و تو را به خدا می سپارم. گریه و ناراحتی نکردم چرا که به من وصیت کرده بود و باید به وصیتش عمل می کردم. خانم ها به من می گفتند که گریه کن ولی من گفتم که برای فریدون گریه نمی کنم بلکه برای حضرت علی اکبر امام حسین(ع) گریه می کنم.دانش آموز سال آخر هنرستان بود که در 27 اردیهشت سال 61 در عملیات آزادسازی خرمشهر و در منطقه شلمچه به شهادت رسید.تلاوت مادر با قرآن های به یادگار مانده از فرزندمادر این شهید قرآنی در پایان صحبت هایش، گفت: با قرآن هایی که از پسر شهیدم به یادگار مانده است، قرآن تلاوت می کنم و همیشه به یاد او هستم. هر روز برای سلامتی همه دعا می کنم و به ویژه برای سلامتی نیروهای زمینی، دریایی و هوائی، آیت الکرسی می خوانم. بعد از صحبت های مادر شهید بزم، صوت تلاوت آیات اول تا بیستم سوره نبا با صدای شهید فریدون بزم برای حاضرین پخش شد که فضای معنوی خاصی به این دیدار بخشید و با جاری شدن اشک های مادر شهید همراه بود. در بخش پایانی این دیدار به رسم یادبود و تقدیر، لوح های تقدیری از طرف سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ، فرهنگسرای قرآن و شورای توسعه فرهنگ قرآنی به نمایندگی از جامعه قرآنی کشور به مادر شهید فریدون بزم، اهدا شد.

برچسب‌ها